هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

184

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

پياده خيلى [ راه ] رفتم . مه غليظى ، ما را احاطه كرد . خيلى منتظر شدم كه هوا باز شود ، و قدرى كه هوا باز شد ، باز سواره و پياده رفتم بالاى سر مرال . ميرشكار ، تا رفت فكر كند كه كجا بايستيم به جهت خالى كردن تفنگ ، يك مرتبه از پايين دست جنگل ، سمتى كه مرال‌ها بودند ، صدائى بلند شد . معلوم شد كه مرال مىآيد به سمت ما . مىديديم كه جنگل را مىشكافت ، كه صداى اشجار به گوش ما مىرسيد ، امّا خود مرال پيدا نبود . « آقا وجيه » ، ملتفت شد كه مرال از طرفى كه جنگل نبود ، بيرون مىآيد . مرال كه از جنگل بيرون آمد ، فى الفور « مه » گرفت . معلوم نبود كه مرال كجاست . تنها يك نقطهء سياهى در ميان مه پيدا بود . با تفنگ « محمد زمان خان تفنگدار » ، آن نقطه را نشان كرده ، انداختم . معلوم شد كه به مرال نگرفته [ و ] فرار كرده است . از همان راهى كه آمده بودم ، مراجعت به « امامزادهء ناجر » « 1 » شد . بالاى قريهء « ناجر » « 2 » ، قدرى « قرقاول » پرانديم . با تفنگ ، يك « خروس قرقاول » در هوا زدم . « سلطان حسين ميرزاى صندوق‌دار » ، يك خروس ديگر با « قوش » گرفت . عصر ، وارد منزل شدم . دوشنبه ، دهم [ رمضان 1292 ه . ق . ] هواى بسيار صاف [ و ] خوبى بود . صبح ، سوار شده ، به قصد همين « ناجر » رانديم . « علاء الدوله » ، همراه بود . قوشچىها ، بالاى ده « ناجر » قوش انداختند به « قرقاول » . من رفتم بالاى كوه . پرت اسبان تا چمن بالا ، راهها را ساخته و جنگل را تراشيده بودند . قرقاول زيادى پريد . يك قرقاول كهنه بسيار بزرگ دم دراز قشنگ نر ، در هوا زدم . افتاد . رفتم به « جرگه‌گاه قديم » كه « شاخ » بزنند . از راه بد جنگل كوچك خاردار ، به زحمت زياد گذشتيم ، تا به سر كوه رسيديم ، كه جنگل نداشت . چادر زدند . پياده ، دو سه جا رفتم . ولى خان ، شاخ زد . مرالى نبود . خيلى پياده رفتم . بعد ، سوار شده ، از همين قلّه سرازير شدم . قرقاول ، زياد مىپريد . يكى را « مهدى قلى خان » زد . « كبك چيل » و « كبك رسمى » هم خيلى بود . عصر ، به اردو آمديم .

--> ( 1 ) . اعتماد السلطنه نام آن‌را امامزاده ناصر نوشته است . ( روزنامهء اعتماد السلطنه ، 29 ) ( 2 ) . نام امروزى اين روستا شاه ناجر است .